Posts: 363 Joined: 24.12.09 Location: alan to rap sun hastam..!!! Age: 18
1)
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.
پسر: آهان!!! اگر اینطور است، قبول است.
پدر به نزد بیل گیتس می رود.
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است.
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است.
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم.
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
2)
پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد .
وي را صدا زد و با كمال ادب از او پرسيد:مي بخشيد اقا شما را به چه علت به تيمارستان اورده اند؟
مرد جواب داد : اقاي دكتر بنده زني گرفتم كه دختري 18 ساله داشت روزي پدرم از اين
دختر خوشش امد و با او ازدواج كرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد و
چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زاييد كه نامش را چنگيز گذاشتند و چنگيز
برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد
و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم.چندي بعد زن من پسري زاييد و از ان روز زن پدرم
خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و
حتي نوه او بود از طرفي چون مادر فعلي من يعني دخترزنم خواهر پسرم شود بنده ظاهرا
خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام.
حالا اقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد ايا كارتان به تيمارستان نمي كشيد
Posts: 363 Joined: 24.12.09 Location: alan to rap sun hastam..!!! Age: 18
seriye2:
1)میگن یکی نشسته بوده لبه دریا میگفته ماشاالله...ماشاالله...یکی ماید میگه داداش چته؟دیوونه ای؟..میگه نه بابا داداشم از
دیروز داره زیر ابی میرهو نیومده..ماشاالله...ماشاالله...
2)یه خانواده ای میرن خاستگاریه یه دختر.....دختره ته میاد سلام بده اتسه میکنه...تا میاد چایی بیاره سرفه میکنه...بعد که میاد بشینه میگوزه...مادر داماد هم که میبینه ان طوریه..میگه ماشاالله عروس خانم از هر سوراخش یه هنر میباره...
Posts: 363 Joined: 24.12.09 Location: alan to rap sun hastam..!!! Age: 18
seriye4:
1)
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم
2)
بوش و بلر سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چی حرف می زنند. بوش گفت: « ما قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم» مرد پرسید:« برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟» بوش روی شانه بلر زد و گفت:« دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان سوال نخواهد کرد
...
ريگى پس ازانتقال به كهريزك دريك بازجوئى كوتاه و ساده مسئوليت اغتشاشات اخير، حوادث كوى دانشگاه سقوط كليه هواپيماها، زلزله بم آغازجنگ تحميلى، قتل اميركبير و شكست اسلام در جنگ احد را به عهده گرفت
2)
بوش و بلر سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چی حرف می زنند. بوش گفت: « ما قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم» مرد پرسید:« برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟» بوش روی شانه بلر زد و گفت:« دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان سوال نخواهد کرد
...
بعد از يه مدت دوستاي يارو بهش مي گن : ياد گرفته حرف بزنه يا نه ؟
يارو مي گه : هنوز نه ، ولي خيلي توجه مي کنه
2)
بچه غضنفر با گریه میاد پیش باباش میگه بابا چرا اینهمه مارو مسخره میکنن جوک میسازن.باباش میگه برو یه قاشق و یه قابلمه بیار بگم.اونارو میاره بعد باباهه با قاشق میزنه به قابلمه،بچه میگه بابا در میزنن،بابا میگه دیدی واسه همینه جوک میسازن فهمیدی حالا؟پسره میگه اره.باباش میگه حالا که فهمیدی این قابلمه و قاشق و بگیر من برم درو وا کنم
Posts: 249 Joined: 28.02.10 Location: بازداشتگاه و اتاق حرف کشی
یه پسره با خوانواده میرن خواسگاری دختره چایی رو که میاره عطسه میکنه خم که میشه تعارف کنه سرفه میکنه میره بشینه رو صندلی میگوزه به داماده میگه قند بدم خدمتتون داماده میگه نمیخواد هنوز نریدی خودم ور میدارم
اگه نری نگیری حس وداع / باید بمونی بشی مثل ندا
باور کنی یه قصه باد / تا راحت بشی از ژست زنا
اون یکی نبود مثل اون زیادن / از اونایی که توی جوب میخوابن
تا خوباش که بچه پولدارن / فرقی نداره همه رگ خون دادن
من بدم . لجنه حرفم / چرا واسه آزادی عجله کردم...